باور کن اینبار دیگه نمی خوام از تو بنویسم ،مگه میشه ؟ من به خودم قول دادم ، باور کن تمام این روزها فقط قلم بود که از تو می نوشت .چقدر شبیه اسمت شده بود ، رنگ حرفهات ، همان ذهن خط خطی هزار رنگ ...
ببین این من نیستم که کلمات را صدا زدم این قلم بود که مدام تو را بهانه می کرد، و بی اختیار وعده ی دیدار را نقاشی می کرد،....
دیگه هیچی نمی خوام ، دیگه از سر شب تا صدای بغض جیرجیرک،فقط شعرهاتو می خونم و به بازی با این کلمات ناقص معتادم..
از عبرت ناامید یاران مثل عبث سرد شده ام ؛ و این بار من نیستم که برایت می نویسم جزر و مد انگشتانم خواب را از فکر قلم ربوده است ....
دلم برای امتحان تنگ شده است جواب همه سئوالها تو بودی دلم برای روزهای رفته تنگ شده است ..
تردید دارم به سطر اول بر می گردم باز هم از تو نوشته.......ام!
صورتک بدقول..Tina