تبليغاتX
بلور رویا
بلوررویا
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385

بهاري ترين حرفهايم .....!

 

اون روزهاي که دنيا به اندازه چشمام بود و يادش بخير ، نزديک بهار که مي شد منتظر بنفشه ها مي شدم همون بنفشه ها که باهاش دستهاي پدرم و حس مي کردم ، چقدر آروم مي شدم وقتي توي باغچه بنفشه هاي رنگي ، مثل رقاصه هاي هندي دست به دست مي چرخيدند و آواز مي خوندند..

 

 

حالا ديگه نه از بنفشه ها خبري هست نه از دستهاي پدر ، اصلا بهارم يه جورايي انگار تو عمق قلب من گمشده ، ديگه کسي هم نيست واسه اومدنش بنفشه بکاره ......؟!

+ نوشته شده در 14:15 توسط آزاده.