تبليغاتX
بلور رویا
بلوررویا
یکشنبه سی ام بهمن 1384
کم‌کم باورت می‌شود

 

من لبريز اسامی روشنِ آسمان بودم
که شبی آشنايانی گمنام
به ديدنم آمدند،
آشنايانِ گمنامی از خوابِ ملايک و می
با يکی دو نی دوات و دفتری از نور ...


آمدند، کنارِ حيرتِ بی‌دليلِ هميشه نشستند
شب را ورق زدند و دعا به دعا
از ديدگانِ گريانِ من سخن گفتند


گفتند تو برگزيده‌ی باران و بوسه بوده‌ای
چرا بی چراغ
در شبِ اين همه گريه پير می‌شوی؟!
ما واژگانِ عجيب ديگری از دريا،
از عطرِ عشق و عبورِ نور نوشته‌ايم،
ما به خاطر تو
از انتهای سدر و ستاره آمده‌ايم،
از اين به بعد
تکليفِ بوسه و باران با ماست،
تولدِ بی‌سوالِ ترانه‌های تو با ماست،
ما به جای تو از عطرِ عشق و عبورِ نور خواهيم سرود،
و تو با ما از اسامیِ روشنِ آسمان خواهی گفت،
و ما دوباره ترا
به دوره‌ی دورِ همان واژه‌های مکررِ خودت بازخواهيم برد.
باور اگر نمی‌کنی
اين دست‌خطِ آشنای خداوند است.

+ نوشته شده در 9:52 توسط آزاده.
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384
هدايت
هرچند همیشه نوشتهایت بوی خون و تعفن می دهد اما افکارم سرخ و نزدیک می شود

هر روز وقتی از خیابان قدیمی کوشک می گذرم منتظرم که از همان خانه بیرون بیایی

و من حرفهایم را کلمه به کلمه برایت بازگو کنم تا میراث مادربزرگ را سبک تر کنم.

+ نوشته شده در 18:27 توسط آزاده.
شنبه پانزدهم بهمن 1384
بیماری دل

چند روزيست حال غريبي دارم ، نمي دونم از چه رنگي و از چه جنسي ، فقط خودم مي دونم و سايه بيزار از تنم ،

با کلمات قهر کرده بودم ، نه مي نوشتم نه مي خواندم ، اما چه کنم که به اين طرز نوشتن براي دلم عادت کرده ام.

اينبار هم مي نويسم و توقف نمي کنم .. چرا که توقف ، تجزيه ذهن است برايم . کتابهايي که خوانده ام  همه از جنس امروز است تکرار تکرار و من در امروز تباه شده ام و در ديروز خود را گم کرده ام عزيزی مي گفت خودت را در حرفهاي پيشيانيان پيدا کن گشتم خواندم  بلند بلند خواندم

و در آخر به اين جمله در نهج البلاغه اکتفا کردم  که علي فرمود:

بدانيد که از جمله گرفتاريها بيچيزي است ، و سختر از بيچيزي بيماري تن است ، و سختر از بيماري تن بيماري دل است .

+ نوشته شده در 10:52 توسط آزاده.