تبليغاتX
بلور رویا
بلوررویا
سه شنبه بیستم دی 1384
بغض آسمان

ازغروب پنج شنبه ابري تا سکوت سنگين شنبه باراني آسمان تنها بود و روي پل جنازه پسر جوان بغضش را ترکاند و گونه ام را پس از چندي خيس کرد و من نمي دانم چرا دلم مي خواست جاي پسرک جوان موتور سوار باشم که آرام خوابيده بود ...!؟

اين روزها فکر نکنم بشه با صد تا آسمون ابري به جزيره فاصله هاي آفتابي انديشيد..

 مــــــــــن خسته ام ، خسته، و به تغزل پروانه ها ميان ترجيح چشمهايم به آئينه ها پناه   برده ام .

 

خون چرا در رگ من زنجير  است؟!
زخم من تشنه تر از شمشير است !
مستم از جام تهي .... حيراني !
باده نوشـيده شـدم پنهانـي !

 

ظهر زمستاني من - تينا

+ نوشته شده در 12:22 توسط آزاده.
دوشنبه دوازدهم دی 1384
زمستــــــــــان

زمستان که مي شود لحظه ساکت مي نشيند و در متن نگاه شعر مي نويسد

زمستان که مي شود دلــــم برف مي شود تا به تنهايي کوهها نزديکتر شود

زمستان که مي شود چاي سماور قديميــمان دلچسب تر از هميشه مي شود

زمستان که مي شود دلم هزار شعر مي شود و روي پنجره ها نيت مي کند و هـــــــا            مي کشـــد و انگشتانم را به حرفي لرزان مي رقصاند وآرام مي گويد الهـــــــــــي ...

 

شب زمستاني من - تينـــا

 

 

+ نوشته شده در 15:22 توسط آزاده.